بهمن

دست نوشته هاي يک مجروح جنگی ( 70% ) قطع نخاع

دوستان سلام ( 3 )

 

دوستان سلام ( 3 )

 

بنظر میاد   آخرها  داره نزدیک میشه

البته خدا میگه عمر دست خداست

اما ما هم  یا   علائم رو حس می کنیم

یا 

دلمون می خواد حس کنیم و    بریم

به دو دلیل

یا 

خسته شدیم   یا 

دلمون برای خدا تنگ شده  ،     چرا ؟

یا خیلی عرفانی شدیم  که دلمون تنگ شده 

یا از خدا دور شدیم  و  احساس دل تنگی می کنیم

خدا یا   اگه  ما   نمی تونیم  بندگی کنیم

تو که خدائی    می تونی  خدائی کنی  و   بخشند گی

ما هم   پر رو    و لی  امیدوار   به خدائی تو 

همه توئی و ما همه هیچ

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/11/05ساعت 4 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

جانباز صفر علی رضایی شهادت برازنده ات بود و مبارک

 

جانباز صفر علی رضایی شهادت برازنده ات بود و مبارک

 

دوستی بود صاف و صادق و خالص ، خیلی مهربان و دلسوز

به همه جانبازان کمک می کرد در روابط عمومی (بنیاد) بود ،

در واحد فرهنگی و هر کاری که جانبازان را کمک کند انجام می داد ،

تا بیماری های ناشی از جنگ امکانش نداد و سالهای آخر بیمارستان 

هر بار گله می کردم چرا خبر نمی دهی  بیمارستان بستری شده ای ؟

می گفت نمی خواهم به زحمت بی افتند

تا این آخرین بار به دیدار معشوقش رفت و 

در مراسم تشییع و ختم و بقیه مراسم احساس می کردیم حضور دارد و

مشغول فیلم و عکس برداری بود

خوش به حالش     پیش خدا و شهدا 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/10/21ساعت 1 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

نسیم

 

  نسیم

 

نسیم   دانه از دوش مورچه انداخت

مورچه دانه را دوباره بردوش اش گرفت

و رو به خدا کرد و گفت :

گاهی یادم می رود که      هستی 

کاش همیشه   " نسیم "  بوزد

برگرفته از         http://takrim.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/24ساعت 3 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

روضه "جون" ( غلام سیاه امام حسین) ♥•٠·˙

 

روضه  "جون" ( غلام سیاه امام حسین) ♥•٠·˙

 

توی آمریکا مراسم روضه گرفته بودیم
شب اول یه سیاه پوست هم اومد روضه
براش یه مترجم گذاشتیم...

شبای بعد، همین جور هی تعداد سیاهپوست ها زیاد میشد تا مجبور شدیم یه جای دیگه رو هم برای مراسم بگیریم,

شب آخر ۱۵۰ تا سیاهپوست گفتن که میخوان شیعه بشن!
پرسیدم: برای چی میخواین شیعه بشین؟!
همه نگاه کردن به سیاهپوستی که شب اول اومده بود روضه!

ازش پرسیدم: برای چی به اینا گفتی شیعه بشن؟
گفت: شب اول یه تیکه از روضه "جون" رو خوندی( غلام سیاه امام حسین)
همونی که وقتی امام حسین سرش رو گذاشت روی پای خودش، سه بار سرش رو انداخت و گفت: جایی که سر علی اکبر بوده جای سر" جون" نیست!!؟
ولی امام حسین سرش رو گذاشت روی پاهاش و "جون " شهید شد..
من رفتم به این سیاهپوستا گفتم: بیایید که دینی رو پیدا کردم که توش سیاه و سفید فرقی نداره....

برگرفته از         http://takrim.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/24ساعت 3 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

جانباز احمداصغری سندی شهادتت مبارک

 

جانباز" احمد اصغری سندی" شهادتت مبارک

 

دوست بیش از سی ساله ام که خاطرات خوبی با هم داشتیم

البته با همه بچه های آسایشگاه دوست بود 

دلسوز ، با تجربه ، عاقل ، و و و و به همه کمک میکرد

شوخ بود و به همه بچه ها دلداری می کرد و روحیه می داد

هیچ وقت نمی گذاشت کسی از شوخی هایش دلخور شود 

و دست به خیر هم بود به کار کنان هم خیلی کمک می کرد 

دوست داشتنی بود ، قابل احترام ،

بچه هایش را هم خوب تربیت کرده بود و مودب ، تحصیل کرده

نبودش را کاملا احساس می کنیم ،

ایکاش خدا می گذاشت بیشتر ببینیم اش

تقریبا 25 سال پیش معاون بهداشت درمان بنیاد اومده بود آسایشگاه

همه شاکی بودند کیسه هائی که به ما می دهید ایرانی ولی غیر قابل استفاده است

اظهار کرد ما چهارصد هزار عدد آورده ایم در گمرک شش ماه است مانده 

ترخیص نمی کنند وزارت بهداشت ، به علت اینکه در ایران تولید می شود

ما (بنیاد )کاری نمی توانیم کنیم

آقای سندی و من ادعا کردیم ما می توانیم

مدارک ( پروفرما ) را گرفتیم و رفتیم وزارت بهداشت

در چند دقیقه معاون مربوطه قانع و امضاء کرد و

هنوز هم ادامه دارد و قطع نخاعی ها از این موضوع راحتند

و خاطرات زیادی در پیگیری امور مختلف که بنیادی ها ناتوانند

او فرد خیلی خیلی موثری بود و توانا 

بنیاد قدر او را نمی دانست

ما هم آنطور که باید قدرش را نمی دانستیم

خدا یا ما را ببخش برای کوتاهی هایمان

سلام خدا به کسانی مثل جانباز شهید احمد اصغری سندی

تشییع پیکر مطهرش : فردا سه شنبه

9 صبح بیمارستان خاتم الانبیاء

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/24ساعت 2 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

شهادتت مبارک علی نصرالهی

 

شها د تت   مبارک  علی نصرالهی

 

همسفرم در مکه و مدینه یکی علی نصرالهی بود

خوش اخلاق با روابط عمومی قوی ، با همه دوست شده بود

انگار ، ولی مطمئن بود رفتنی و  بسیار کوتاه مانده از عمرش

به همه اطرافیان هم همین را می گفت :

عمر کوتاهه   با هم  خوب رفتار کنید

کینه ها را دور بریزید و مهربان باشید به دنیا دل نبندید

مگر چقدر عمر داریم ، از هم دلخور نباشید

و و و . . .

چند دقیقه پیش پسرش زنگ زد و با تاثری عمیق خبرشهادت را داد

خاطرات همسفری ما را ابدی کرد 

چند روز یا کمتر یا بیشتر ما هم رفتنی هستیم

از ما چه می ماند ؟

خدایا منتظرم

مرا هم  بپذیر

البته دوست دارم عمری که داده ای را به بهترین لحظات و خدمت سپری کنم

یک کلمه   "  ایثار "

البته باز هم می دانم به تو نمی توانم دروغ بگویم

ایثار به شکلی که خود خدا می گوید

نه دروغ و ریا  و کلاه گذاشتن سر خودم

چون سر خدا که نمی شود کلاه گذاشت

آگاه و عالم است به درون همه

خدا یا  این بنده ها را به راه راست هدایت کن و

از اشتباه وخطا ئی   که با نادانی انجام می دهیم گذشت کن

رها یمان نکن ، که جز تو کسی را نداریم

علی نصرالهی را هم بیامرز ، که در این سفر حالی دیگر داشت

می شد   حس کرد که ، مهربان و با گذشت و دلسوز

گاهی احساس می کردیم   عرفانی شده و مثل یک عالم عرفانی حرف می زنه

 

خدا یا   همه  توئی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/09/16ساعت 2 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

سلام دوستان 2

 

سلام دوستان ( 2)

 

امروز تلوزیون مصاحبه آقایی رو پخش می کرد - شبکه افق - از ملاقات عرفات و امام

جالب

امام تاکید داشت به اینکه به مادیات تکیه نکنید

به خدا تکیه کنید از هر تکیه گاهی محکم تر و مطمئن تر است  و و و ..

وقتی به حج می روی غیر از خدا هیچ نمی بینی

البته به نظرم می آمد، بعضی کار خوبی می کردند و قرآن می خواندند

اما نمی دیدم این افراد تفکر کنند و حتی کنار خود را ببینند

کنارشان کسانی معطل جا ئی بودند تا نماز بخوانند - نماز واجب طواف

و کسی که قرآن می خواند ، نمی دید یا اهمیت نمی داد

قرآن خواندن خوب بود ، اما به قیمت سختی برای دیگران

در حالیکه در شهر و مملکت خودش هم می توانست قرآن بخواند اینگونه

اما  اما

همه آدم ها ، سفید و سیاه و رنگی - تمیز و آلوده - کوچک و بزرگ

کنار هم با آرامش و آسایش و مهربانی و خوبی  ، بسر می برند

و بیشتر وقت ها همدیگر را نمی بینند

چون در احرام هستند   زن  و مردی   کنار خود را نمی بینند

برروی سنگ فرش  کنار مسجدالحرام از خستگی می خوابند

نمی بینند کنارشان مردی یا زنی نامحرم ،اما امنیت کامل با آرامش

خدا یا   با این مردم چه می کنی ؟

امروز یکی می پرسید امکانات چه طور بود ؟

عرض کردم روز به روز و سال به سال بهتر و بهتر

فرصت نشد بگویم به کوری چشم دشمن

ثروت مسلمانان بیشتر

جمعیت بیشتر

ارتباط با خدا بیشتر

آرامش مسلمانان در حج بیشتر

بشتابید بسوی آرامش بیشتر ،

در مورد تشرف دوباره می نویسم

خدا یا شکر از این همه نعمت که داده ای

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/09/11ساعت 5 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

سلام دوستان عزیزم (1)

 

سلام دوستان عزیزم(1)

 

خدا با مخلوقات خودش چه کار ها نمی کنه

اول میگه ( تو قرآن کریم) تفکر کنید

وقتی می خوای به حرفش گوش کنی

هر لحظه " عجب عجب "

در تشرف به حج ؟ هر لحظه ، " خدا خدا ، عجب عجب "

بیش از 6 میلیون انسان ، از هرنوع و جنس و اندازه ، وووووو

(بیش ترین ثروت ها را به مسلمان ها داده ، نفت و امکانات و و....)

و جالب : این جمعیت هر ساله بدون اجباری و طمع مادی جمع می شوند

در احرام قرار می گیرند و با خدای خود و خدای دیگران( همه) خلوت می کنند

و می فهمیم " خسی" هستیم ، هرجا باشیم

وای به روزی که فراموش کنیم ، کجا رفتیم ، چه با خود آوردیم .

اگر قسمت بود و عمری ، باز هم می نویسم

 

خدا یا همه توئی

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/09/08ساعت 8 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

خدا یا فهمیدم خیلی نزدیکی

 

خدا یا  فهمیدم خیلی نزدیکی

 

امروز تشییع جنازه یکی از همکاران خوب بودیم

آقای  " رادفر "

دیروز در هنگام کار اداری ناگهان و بدون هیچ سابقه

پاره شدن یکی از رگها   و سکته و تمام

مهربان و دلسوز بود و خوش اخلاق

از  اونجا ئی معلوم میشه که ،

از کارگر و بالا ئی ها و پائینی ها

همه اومده بودند

همه تعریف می کردند

همه ما برایش آمرزش طلبیدیم

خدایش بیامرزد

خدا یا   تو   اراده کنی

آغاز

و

تمام

همه ما هیچ

تو همه ای

تو نزدیک ترین هستی

از رگ گردن نزدیکتر

ما فراموش کار

تو آگاه

 

 آ ه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/06/19ساعت 2 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

سلام خدا ( خانه خدا )

 

سلام خدا ( خانه خدا )

 

نمی تونم بفهمم      چرا خدا اینطور نظر داره

من   نادان و   هیچ

همه آرزو دارند  ( مشرف بشوند ) بروند خانه خدا

من هم یکی

اما

وقتی فهمیدم    بعضی افراد مسن وپیر ثبت نام کرده اند

ولی  به علت نوبت طولانی ممکنه از دنیا بروند  و به حج نتوانند بروند

هم ناراحت شدم ، هم از خدا خواستم ، وقتی این سفر نصیب بشه که

نوبتی نباشه و رفتن من باعث عقب افتادن سفر هیچ فردی نشه

من نباید باعث عقب افتادن سفر هیچ کسی بشم

حدود سال 82 بود که     یک نفر گفت

اگه می خواهی بروی   سفر حج بدون نوبت      الان وقتشه

با تعجب پرسیدم مگه میشه بدون نوبت ؟

رفتم سازمان حج و دیدم که    برای عمره   ،   همینطوره

هرکی میاد اگه گذر نامه عادی بگیره کمتر از یک هفته می تونه مشرف بشه

چون می خواستم قسطی پول پرداخت کنم یک هفته طول کشید

با تعجب زیاد و شرمندگی زیادتر از خدا و لحظه لحظه شکر خدا و

شرمندگی از عظمت خدا 

  شد

اما      تقریبا    نا امید از حج تمتع و واجب

امسال نا گهانی از بنیاد شهید  زنگ زدند:

پول (12 میلیون ) بدی می تونی !!!!!!!!!!!!!!!!

فهمیدم اگه من مشرف نشم

برای  اونهائی که در نوبت اند فرقی نمی کنه

چون با  سازمان حج نیست ، با  بنیاد شهید است

به جای من یک فرد دیگه که در وضعیت من است مشرف میشه

و فعلا به خاطر گرون بودن اش خواهان زیادی نداره

احساس کردم خدا باز هم نظری داره          خودم رو بدست سرنوشت سپردم  

    قبول کردم

انشالله  نیمه دوم شهریور  ، مشرف میشویم با کاروان جانبازان

خدایا تو که قبول ام کردی     من با این شرمندگی چه کنم ؟

جالب اینجا بود که 

امسال برای معلولین در دو طبقه مسیر مخصوص ساخته اند در خانه خدا

با این یکی چه کنم ؟

دفعه قبل یک صندلی چرخدار باطری دار خوب و مناسب ، سفر را راحت کرد

این دفعه مسیر ویژه معلولین

دفعه قبل استثنا بود    بی نوبت بودن از سازمان حج

این دفعه استثنا     بی نوبت بودن از طرف بنیاد شهید

خدایا چه کنم از این بزرگی و گذشت و کرم تو  و رحم تو

چه کنم  با  این شرمندگی خودم

می تونم آدم بشم ؟

اونطور که تو می خوا هی ؟

با ز  احساس " من " بودن کردم ؟

اصلا " من " کی ام ؟

همه توئی

آه

همه و همه توئی

آه

 

البته وظیفه ای هم دارم حلالیت بگیرم

کسی می تونه حلال ام کنه ؟

+ نوشته شده در  شنبه 1393/06/01ساعت 12 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

مطالب قدیمی‌تر