تبليغاتX
بهمن

بهمن

دست نوشته هاي يک مجروح جنگی ( 70% ) قطع نخاع

شهید مجید غلامی


شهید   مجید غلامی


مجید غلامی  ،  قطع نخاعی  ،   اما     وصل الهی

بسیار ساکت  و   به ظاهر مظلوم

ولیکن وقتی با او زندگی می کردی تازه می دیدی

خیلی    عاقل و متفکر     نه      مظوم و ساکت

متوجه شده بودم بجای مظلوم باید گفت : خیلی عاقل

و بجای ساکت : متفکر

بیش از این    ،    فقط می تونم بگم :

 خیلی دوست داشتنی

 امروز

بهشت زهرا

وداع با جسم اش

ولی در آرزوی دیدارش در بهشت

 البته اگه شفاعت و ضمانت مان را بکند

چهره دوست داشتنی وزیبایش و   بیشتر وقت ها متبسم اش

هیچ وقت ، از چشمم دور نخواهد شد

هر پنجشنبه بعد از ظهر تا مغرب هم  ،

تا جائیکه عمر اجازه بدهد

نزدیک جسمش خواهم بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/26ساعت 8 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

یک نوع عشق


یک نوع عشق


در نماز ايستادي دلت را نگه دار

 هيچگاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان،

 همه اينها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.

هميشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن،

 آنگاه مي بيني كه چگونه قبل از اينكه خودت دست به كار شوي ،

 كارها به خوبي پيش مي روند.

از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.

از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.

پس هر چه مي خواهي از خدا بخواه و

درنظرداشته باش كه براي او غيرممكن وجود ندارد

 و تمام غير ممكن ها فقط براي شماست.

برگرفته از: پرستو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/26ساعت 8 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

سمنو پزون


سمنو پزون


دیشب در آسایشگاه جانبازان سمنو پزون داشتیم

جای همه خالی بود ، همه همه ،

مراسم جالب و آموزنده ای و پر از تفکر و معنویت

و خوشمزه

حدود هشت نفر حرفه ای در سمنو پختن

با مراسمی معنوی

اما

آخرش با خانواده جانباز وصالی آشنا شدم و

همون نیمه شب رفتم به دیدنش در بیمارستان خاتم الانبیا

قطع نخاع ،  پای شکسته ، بیماری اعصاب و روان (ناتوان از تکلم عادی)  ، بی دندون  ،

( مطلب ادامه داشت ، کاری فوی پیش اومد ، ناچار رها کردم و رفتم . . . . . . .

و حالا ادامه (هرچند سخته ) : )

وقتی توصیف وضعیت و تاریخچه مجروحیت و مشکلات ایشان و  خانواده  را شنیدم ،

به وضعی افتادم که چند نفری به رویم آوردند که :

" چرا بغض کرده ای ؟ "  و " چرا حالت بد شد؟ "  و " چی شده ؟ "  و . . . . . 

تنها جمله هائی را که می تونستم بگم : آیا ما هم جانبازیم در کنار وجود این آدم ها ؟ و . . . .

راهنمائی هائی را گفتم ، اما در عمل هنوز هیچ کاری نتونسته ام و شرمنده ، اما

نا امید نیستم

با یکی از جانبازان قوی و قدر در میان گذاشتم ، قول هائی داده و . . . . . . .



+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/29ساعت 7 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

نهج البلاغه


نهج البلاغه


چند وقت پیش در یک ایستگاه صلواتی ( بهست زهرا ) یک سی دی صوتی به من دادند .

قسمت هائی از نهج البلاغه رو انتخاب کرده بودند .

اما ما آدم های اینچنینی  ( من )  نمی دونستیم حضرت علی چه حرف هائی رو زده .

چقدر هم راحت بوده ، وصریح و و و و و .....

مخصوصا خطبه های اولی و و و و .......

اگه فرصتی دست داد قسمت هائی رو می نویسم ........

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/27ساعت 8 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

بنده های خدا چی می گویند ؟


بنده های خدا چی می گویند ؟


چندروز پیش با یکی از دوستان در بهشت زهرا صحبت می کردیم

صحبت او بیشتر جهت نا امیدی ، بخصوص از  نا همکاری و  نا همیاری دوستانش بود و

می خواست تلاشی رو که در بهشت زهرا می کرد و از مردم پذیرائی می کرد رو رهاکنه

و  دیگه   ادامه نده ،

تنها رهنمائی که تونستم بکنم این بود که،

حتی اگه همین شهدا (بافرض اینکه می دونم محاله)به تو بگن :

  دیگه بهشت زهرا نیا .       آیا میای  یا نه ؟

یه کمی گیج بود و داشت فکر می کرد .. .. . . . .

قبل از اینکه اون جواب بده ، خودم گفتم :

من و تو که با راده خودمون اینجا نمی آییم !

خدا می خواد و امکانش رو فراهم می کنه تا ما بتونیم و بیائیم

با خوشحالی گفت : خب آره همینه و ما بازهم می آئیم

چدی تر شدن تصمیمش رو  و احساس رضایت رو توی چشماش دیدم .

دیدم انگار خودم هم بیشتر می فهمم ، چرا میام بهشت زهرا ،

تازگی ها مفاهیم بیشتری از زندگی رو احساس می کنم می فهمم،

تغییرات عجیب ،  و لی قابل باور و قابل فهم تری رو احساس می کنم،

به زندگی جور دیگری نگاه می کنم،

 (جهان بینی) زندگی رو جور دیگری می بینم ،

از خدا ممنونم ،

 اما از خدا تعجب می کنم :

چرا با من چنیین می کنه ؟

 من که قابل این حرف ها نیستم ،

یه عمری رو در جهل و نادانی بودم ،

اشتباه و یا تجربیات تلخی رو گذروندم ،

بیشتر وقت ها یادم که میاد از خدا خجالت می کشم ،

گاهی وقت ها از شدت ترس و یا شرمندگی نماز توبه می خونم،

من اگه جای خدا بودم لحظه ای به این بنده گناهکار(خطا کار) امان نمی دادم ،و خلاص !

اما انگار خدا خیلی ملاحظه کاره ( رحمان ورحیمه ) اصلا ، بخشنده است ،

وای که اگه ، ما جای خدا بودیم چی میشد ؟ !!!!!!!!!

خدا یا   فقط  خودتی      خدا

خدای با حال ،

من هم خیلی باید مواظب باشم !! خدا یه وقت از من ناراحت و دلخور نشه!!!!!!

اون وقت برگرده و گناه های من رو حساب بکنه !!!!!!

من چی به سرم میاد؟

خدائی که می تونه بگه " کن فیکون " : حضرت مسیح آفریده بشه بدون پدر !!!!!

یک مخلوق خدائی قلبش بایسته و تمام ، !!!!!!!

{  داخل این قسمت رو بعد از مدتی توی خبرهای امروز دیدم و مستند شد و اضافه کردم

خبر سکته قلبی فوتبالیستی در ایتالیا در وسط بازی و تمام

http://www.yjc.ir/153/-/tagged_content/jVV2/id/4095870/  }

فقط میخوای منو خجالت بدی خدا ؟

باشه !!!!!!!    ،


مدتی هست که خودم رو توی جهنم  تصور میکنم !!!!!!!

بخاطر اشتباه یا گناه هائی که انجام داده ام و حماقت کرده ام و غیره و غیره ،

( البته هیچ کس غیر خدا نمی تونه قضاوت کنه )

اما " توی دل " خودم رو ، می بینم که ، بازم خدا رو دوست دارم و

با خودم میگم : خدایا چون تو می خوای باشه ، احساس رضایت میکنم ،

انگار عذاب نمی کشم ، انگار خوشحال هم هستم ،

چقدر سخته ، گاهی چقدر وحشت ناک و ترسناکه ،

به اون دنیا و جهنم فکر کردن ،

فقط با فکر به خدا ست که می تونم آرام بگیرم ،

وگرنه با فکر اون دنیا هم آدم به حال مرگ و وحشت می افته ،

اگه خدا این " تطمئن القلوب " رو یاد نمی داد  چی   می شد ؟

باز م  خدایا خودت ،

 خیلی با حالی ، !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/27ساعت 8 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

" باش " پس " می باشد "


" باش "     پس     " می باشد "


معنی لغت را اینطور فهمیده ام :

وقتی خدا می داند چند لحظه دیگر چه خواهد شد

وقتی خدا می داند چندین سال یا قرن دیگر چه خواهد شد

این سئوال پیش می آید که ؟

این داستان را چه کسی نوشته ؟

این سرنوشت را چه کسی مقدر کرده ؟

لوح محفوظ چیست ؟

چه کسی ساخته ؟

آیا کسی قادر به تغییر آن هست ؟ غیر از سازنده اش ؟

آیا جبر مطلق است ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/27ساعت 4 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

کن فیکون یعنی چی ؟ کی میتونه بگه؟


" کن  فیکون " یعنی چی ؟ کی میتونه بگه ؟


جبر مطلق ؟

چند لحظه دیگه چی میشه ؟

چه اتفاقی خواهد افتاد؟

چه کسی چه خواهد گفت ؟

فیلم ساز اصلی کیه ؟

کی بود؟

کی هست ؟

کی خواهد بود ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/21ساعت 2 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

آرزویی برای دوستانم


آرزویی برای دوستانم


درسال جدید


نزدیک تر شدن به خدارا برایت آرزو میکنم .

آرزو می کنم جزء بندگان صالح خدا باشی .

آرزو می کنم بندگان نیازمندو مستمند خدا، ترا جزء صالحین ببینند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/14ساعت 11 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

خدایا قادر وتوانا تویی؟


خدایا قادر وتوانا تویی؟


در یک برنامه تلویزیونی عروس های دریایی ( ژل ماهی ) نشان میداد

جالب بود :

خون در بدن نداشتند

مغز نداشتند

و . . . . ...

اما جهت گیری و مسیر یابی و شکار ماهی و غذا داشتند

پس چه کسی این ها را هدایت می کند؟

اصلا چه کسی این ها را آفریده؟

 خدایا خیلی راحت میشه فهمید :

ما فقط تماشا چی هستیم و

قادر فقط تویی

 همه تویی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/14ساعت 10 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

خدا کمکم کن و پناه ام باش


خدا کمکم کن و پناه ام باش


مطلب رو نوشتم

خیلی برام سخته

از این کارها بیزارم

تلاش می کنم فقط بدست خودش و محرمانه برسه

 خدا یا   کمک کن عکس العمل درستی نشون بده

هرچند بارها وبارها امتحان شده (تجربه شده )

ومعمولا غلط و غیر قابل جبران پاسخ داده

ولی چه کنم که ناچارم باز هم عمل درست خودم رو انجام بدم

بقیه اش رو می سپرم به خدا

خدا یا      چرخ گردون دست توست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/14ساعت 2 بعد از ظهر  توسط بهمن   |