X
تبلیغات
بهمن

بهمن

دست نوشته هاي يک مجروح جنگی ( 70% ) قطع نخاع

چه اتفاقاتی ؟ !!!


چه اتفاقاتی ؟ !!!


چندروز پیش یکی از دوستان (همکار ) از مسافرت برمی گشت ، با خانواده

به تهران  و 3 نفر بودند : خود ش  و همسرش و یک پسر حدود هشت ساله

ماشین واژگون و تنها پسرش کشته می شود ، بقیه زخمی

در ناراحتی این خبر بودم و بعد از مزاسم ختم رفتم آسایشگاه جانبازان

یکی از خادمین آسایشگاه تقریبا شخصیت و جثه و رفتار همین گونه

او هم پسرش همینطور شد با این تفاوت که پسرش حدود 18 ساله بود و

یک دختر هم داشت که ازدواج کرده بود و نمی دانم چرا این خبرها به من رسیده

اما امروز که دیدم پدر بچه 8 ساله ناراحتی و گریه می کرد گفتم :

وقتی می بینی چنین مشکلاتی برایت پیش می آید و کاری نمی توانی بکنی

بیانداز گردن خدا  بگو خواست خدا بوده و به خودت آرامش بده

در همه مشکلاتی که کاری از دست خودت ساخته نیست  ، همینطوری باش

وقتی مثلا می بینی کسی به یکنفر دیگر ظلمی می کند و از تو هیچ کاری ساخته نیست

با خود اینطور تفسیر کن که شاید : خدا خواسته او چنین مجازاتی ببیند

در غیر این صورت بخواهیم به خودمان نیشتر و سیخی فرو کنیم ، که بد تر است

خدایا ایاک نعبد و ایک نستعین

 فقط هم خودت

دیگران وسیله اند

نشود : کسی در دریا داشت غرق می شد از خدا کمک می خواست !

پیرمرد زوار در رفته و با قایقی چوبی شکسته پیدا شد ، کمک

گفت تو نمی توانی کمکم کنی ، خودت هم با این قایق چوبی غرق می شوی

من از خود خود خدا   کمک خواسته ام

بچه ای با توپی کوچک پیدا شد : بیا یک طوری  میشود

گفت با این توپ به این کوچکی که نمی شود ، تو هم غرق می شوی !

او هم رفت و آن فرد غرق شد ، در آن دنیا به خدا گله کرد

من از خودت کمک خواستم چرا نکردی ؟ خب معلومه خدا چی میگوید :

آن دو نفر را من فرستادم ، تو نخواستی ، آنها وسیله بودند

برای همین از ترسم ، زود نوشتم دیگران وسیله اند


خدایا دوستت دارم


+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/01/19ساعت 1 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

خدارا شکر


خدا را شکر


امسال تحویل سال را در دوکوهه بودیم

به شوش دانیال  و هویزه و سبزه قبا و مهزیار و خرمشهر رفتیم

و امسال هم سالی بود در جمع دوستان جانباز

خدایا شکر

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/01/11ساعت 1 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

چه خوبه


چه خوبه


ما هر روز و هر نماز می گوئیم :

السلام علینا و علی عبادالله الصالحین

میشه گفت  ، دعا می کنیم ما هم از بندگان صالح باشیم

که لیاقت السلام داشته باشند

از همه بهتر بندگان صالح هستند

که بهترین کار صالح و اصلاح و اینکار است

خدا هم خواسته هر روز پنج بار این حرف را بزنیم تا شاید

مثل داروی آنتی بیوتیک که باید روزی چهار بار بخوریم تا اثر بکنه

با نماز و گفتن این حرف ها شاید اثری داشته باشه

 فقط لازمه اش فهمیدن معنی کلماتی است که به زبان میاریم

که اگه نفهمیم معانی رو ، میشه " ورد "، نه دعا و نه نماز .

 نکات بعدی : در نوشته های بعدی .


+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/12/11ساعت 3 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

پول ، پول میاره ؟


پول ، پول  میا ره ؟


امروز از یک متخصص مشاوره و روانشناس این موضوع رو شنیدم برام جالب بود

ذکر می کنم :

همانطور که پول ، پول میاره (زیاد میشه )    غم و غصه هم عم و عصه میاره (زیاد میشه)

خوشی خوشی میاره (زیاد میشه ) ،

پس

سعی کنیم دنبال زیاد کردن غصه برای خودمون نباشیم

با خودمون کاری کنیم که هرچه بیشتر بشه بهتره ،

مثل : ایثارگری

حالا چرا ایثارگری ؟

یک دوستی را چند روز پیش آشنا شدم دیدم و کلی صحبت کردیم

با همه توانائی هاش : معلم بوده و جبهه و جنگ رفته و ایثارگری کرده بوده

حالا رفته یک روستای دور افتاده و آرامش و کشاورزی و هوای پاک و . . . . . .

موقعیتی نبود که انتظارم رو بگم ، ولی حالا می نویسم

به نظرم : با این همه تجربه و توانائی ها

خدمت به ایثارگران بهترین کاره

ادامه ایثارگری است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/12/04ساعت 2 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

خدای مهربان



خدای مهربان


من خدا را در قلب کسانی دیدم که بدون هیچ توقعی مهربانند

درست مثل تو

ارسالی :پیامک.......0911814.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/11/15ساعت 9 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

شهید شهید شهید



شهید  شهید  شهید



اسماعیل  علیمحمدی


علی شکرالهی


اکبر  عدل



+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/11/15ساعت 7 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

دوست پیامکی


آرزو برای تو


دوچیز بهترینند :

زیستن     از  سر شوق    و

خندیدن    از ته دل  ،

امیدوارم  هر دو  مال  تو باشد



*** میگویند شیشه دل نداره  اما

وقتی روی بخار نوشتم دوستت دارم  ،

آرام گریه کرد


ارسالی : از دوستم  علی  روهینا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/11/15ساعت 7 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

مراقب حرف هایمان باشیم

مراقب حرف هایمان باشیم


پیرمردی مشکل شنوایی داشته

و هیچ صدایی رو نمی تونسته بشنوه

بعد از  چند ین سال بالاخره با یک دارویی  خوب می شه.

دو سه هفته می گذره و می ره پیش دکترش که بگه :

گوشش حالا می شنوه .

دکتر خیلی خوشحال می شه و می گه:

خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که

شنوایی تون رو به دست آوردید؟

پیرمرد می گه: نه، من هنوز بهشون چیزی نگفته ام !

هر شب می شینم و به حرف هاشون گوش می کنم …

فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که

 توی این مدت تا حالا چند بار وصیت نامه ام رو عوض کرده ام !


نویسنده: سعید جنگجوی

http://succes.ir     ارسالی  سعید جنگجوی       


+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/11/15ساعت 6 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

خنده و گریه فرشتگان


خنده و گریه فرشتگان




دوشنبه 16 دی1392 ساعت: 23:37

توسط مهدی دوست عزیزم جانباز 70%



رسول خدا (ص) از حضرت جبرئیل (ع) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟
جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان می‌خندند) زمانی است که زن بی‌حجابی و بدحجابی می‌میرد، و بستگان او را در قبر می‌گذارند و روی آن زن را با خشت و خاک می‌پوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان می‌خندند و می‌گویند: تا وقتی که جوان بود وبا
دیدنش هر کسی را تحریک می‌کرد و به گناه می‌انداخت (پدر و برادر و شوهرش و.. ازخود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می‌پوشانند.
(
منبع : مواعظ العددیه : ص 90 ، فوائد الرضویه : ص 563 . از مرحوم شیخ عباس قمی






 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/10/17ساعت 2 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

فقر در جامعه کنونی


فقر در جامعه کنونی 


( مطبی جالب از وبلاگ خوب )


فقر اینه که ندونی کیا به کشورت خدمت کردن ، ندونی کیا خودشون رو فدا کردن ، بعدش بیای و دم از ایرانی بودن و وطن پرستی بزنی ...
.

فقر را در جنوب شهر و خانه هاي بي سقف جستجو نكن ...

آنجا نيست...

فقر در فکر و اندیشه ی ماست....

فقر در تخلف است....

در جایی است که محبت نیست....

عشق نیست....

زندگي نيست....

اميد نيست....

و در نهایت جایی که  خدا در آن نیست ...


 ( بهتر بگیم : خدا را در آن جا نبینی ......)


چون خدا در همه جا هست      ما فقیریم که نمی بینیم ...



.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/09/04ساعت 7 بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

مطالب قدیمی‌تر