بنده های خدا چی می گویند ؟
چندروز پیش با یکی از دوستان در بهشت زهرا صحبت می کردیم
صحبت او بیشتر جهت نا امیدی ، بخصوص از نا همکاری و نا همیاری دوستانش بود و
می خواست تلاشی رو که در بهشت زهرا می کرد و از مردم پذیرائی می کرد رو رهاکنه
و دیگه ادامه نده ،
تنها رهنمائی که تونستم بکنم این بود که،
حتی اگه همین شهدا (بافرض اینکه می دونم محاله)به تو بگن :
دیگه بهشت زهرا نیا . آیا میای یا نه ؟
یه کمی گیج بود و داشت فکر می کرد .. .. . . . .
قبل از اینکه اون جواب بده ، خودم گفتم :
من و تو که با راده خودمون اینجا نمی آییم !
خدا می خواد و امکانش رو فراهم می کنه تا ما بتونیم و بیائیم
با خوشحالی گفت : خب آره همینه و ما بازهم می آئیم
چدی تر شدن تصمیمش رو و احساس رضایت رو توی چشماش دیدم .
دیدم انگار خودم هم بیشتر می فهمم ، چرا میام بهشت زهرا ،
تازگی ها مفاهیم بیشتری از زندگی رو احساس می کنم می فهمم،
تغییرات عجیب ، و لی قابل باور و قابل فهم تری رو احساس می کنم،
به زندگی جور دیگری نگاه می کنم،
(جهان بینی) زندگی رو جور دیگری می بینم ،
از خدا ممنونم ،
اما از خدا تعجب می کنم :
چرا با من چنیین می کنه ؟
من که قابل این حرف ها نیستم ،
یه عمری رو در جهل و نادانی بودم ،
اشتباه و یا تجربیات تلخی رو گذروندم ،
بیشتر وقت ها یادم که میاد از خدا خجالت می کشم ،
گاهی وقت ها از شدت ترس و یا شرمندگی نماز توبه می خونم،
من اگه جای خدا بودم لحظه ای به این بنده گناهکار(خطا کار) امان نمی دادم ،و خلاص !
اما انگار خدا خیلی ملاحظه کاره ( رحمان ورحیمه ) اصلا ، بخشنده است ،
وای که اگه ، ما جای خدا بودیم چی میشد ؟ !!!!!!!!!
خدا یا فقط خودتی خدا
خدای با حال ،
من هم خیلی باید مواظب باشم !! خدا یه وقت از من ناراحت و دلخور نشه!!!!!!
اون وقت برگرده و گناه های من رو حساب بکنه !!!!!!
من چی به سرم میاد؟
خدائی که می تونه بگه " کن فیکون " : حضرت مسیح آفریده بشه بدون پدر !!!!!
یک مخلوق خدائی قلبش بایسته و تمام ، !!!!!!!
{ داخل این قسمت رو بعد از مدتی توی خبرهای امروز دیدم و مستند شد و اضافه کردم
خبر سکته قلبی فوتبالیستی در ایتالیا در وسط بازی و تمام
http://www.yjc.ir/153/-/tagged_content/jVV2/id/4095870/ }
فقط میخوای منو خجالت بدی خدا ؟
باشه !!!!!!! ،
مدتی هست که خودم رو توی جهنم تصور میکنم !!!!!!!
بخاطر اشتباه یا گناه هائی که انجام داده ام و حماقت کرده ام و غیره و غیره ،
( البته هیچ کس غیر خدا نمی تونه قضاوت کنه )
اما " توی دل " خودم رو ، می بینم که ، بازم خدا رو دوست دارم و
با خودم میگم : خدایا چون تو می خوای باشه ، احساس رضایت میکنم ،
انگار عذاب نمی کشم ، انگار خوشحال هم هستم ،
چقدر سخته ، گاهی چقدر وحشت ناک و ترسناکه ،
به اون دنیا و جهنم فکر کردن ،
فقط با فکر به خدا ست که می تونم آرام بگیرم ،
وگرنه با فکر اون دنیا هم آدم به حال مرگ و وحشت می افته ،
اگه خدا این " تطمئن القلوب " رو یاد نمی داد چی می شد ؟
باز م خدایا خودت ،
خیلی با حالی ، !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!