بهمن

دست نوشته هاي يک مجروح جنگی ( 70% ) قطع نخاع

تعجب خیلی تعجب


 

تعجب  ،  خیلی تعجب 

 

آقا من قبول کردم  

شبکه های اجتماعی ( همین گروه ها در وایبر و تلگرام و واتساپ وغیره )

نظام ارتباطات رو تغییر دادند 

 پیامک های تلفنی و حتی ایمیل ها !!!! وبلاگ ها  راکد شده اند .

همه سر در گوشی تلفن همراه هوشمند دارند و مشغول پیام خواندن یا فرستادن هستند

1- اینکه با یکدیگر در لحظه ارتباط دارند و مطالب ناگفته و گاهی نا گفتنی هایشان را راحت به هم میگویند و می بینم با هم اختلاف نظر هاشان برملا و آشکار میشود وبه اصطلاح left یا خروج میکنند و تکلیفشان معلوم میشود   خوبه +

و یا همدیگر را پیدا میکنند وهم نظر می شوند و برای هم مستندات می آورند و تاکید بر نظراتشان می کنند و   خوبه +

تکلیف خودشان را از نظر سیاسی می فهمند و خدای ناکرده خط کشی و یار کشی بشود جبهه خودشان را می شناسند و سنگر بندی می کنند و چون مدتها بحث و جدل کرده اند و مستندات آورده اند محکم ترند و قوی تر     خوبه  +

2- وقتشان را در قهوه خانه و کافی شاپ و ولگردی و علافی نمی گذرانند   خوبه +

تازه وقت کم می آورند و بی خوابی و روز به روز بیشتر غرق می شوند  - 

امکان ارتباط خصوصی هم که دارند وهر کارغلط و یا درستی بخواهند می کنند خوبه   +

حریم ها محرمانه تر و خصوصی تر و آزادتر حتی شده . خوبه  +

به نظر بعضی باید فیلتر کرد . که به نظر من خیلی بدتر می شود . - 

فقط خیلی کلی می توانم بگویم باید فرهنگی ، نه شعاری ، بلکه عملی کار کرد +

این جوان ها را بیاوریم در صداوسیما و آنجا کاملا آزاد ( اما مدیرییت شده حرفه ای )

به بحث و جدل بگذاریم و معلوم کنیم در هر طرف چه خبر است  ...........

اما آخر به انتخاب خودشان بگذاریم

اگر آزادی این چنینی می خواهی 

این

اگر آن   چنا نی 

آن  

اما دقت کن عزیز من

واضح و در حد امکان بی پروا

و بدانیم مردم ، بخصوص جوان ها عا قل اند  و بد و خوب را می شناسند

با آنها عاقلانه رفتار و محاسبه کنیم

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۳ساعت ۱۶ بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

تعجب خیلی تعجب

 

تعجب خیلی تعجب

 

آقا من قبول کردم شبکه های اجتماعی ( همین گروه ها در وایبر و تلگرام و واتساپ )

نظام ارتباطات رو تغییر دادند

همه سر در گوشی دارند و مشغول پیام خواندن یا فرستادن هستند

1- اینکه با یکدیگر در لحظه ارتباط دارند و مطالب ناگفته و گاهی ناگفتنی هایشان را راحت به هم میگویندو می بینم با هم اختلاف نظر هاشان برملا و آشکار میشود و اصطلاحا left یا خروج میکنند و تکلیفشان معلوم میشود

و یا همدیگر را پیدا میکنند و یا هم نظر می شوند و برای هم مستندات می آورندو تاکیید بر نظراتشان می کنندو

تکلیف خودشان را از نظر سیاسی می فهمند و خدای ناکرده خط کشی و یار کشی بشود جبهه خودشان را می شناسندو سنگر بندی می کنند و چون مدتها بحث و جدل کرده اند و مستندات آورده اند محکم ترندو قوی تر .

2- وقتشان را در قهوه خانه و کافی شاپ و ولگردی و علافی نمی گذرانند

تازه وقت کم می آورند و بی خوابی و روز به روز بیشتر غرق می شوند

امکان ارتباط خصوصی هم که دارند و هر کار غلط و یا درستی بخواهند می کنند

حریم ها محرمانه تر و خصوصی تر و آزادتر حتی شده . 

به نظر بعضی باید فیلتر کرد . که به نظر من خیلی بدتر می شود . 

فقط خیلی کلی می توانم بگویم باید فرهنگی ، نه شعاری ، بلکه عملی کار کرد 

این جوان ها را بیاوریم در صداوسیما و آنجا کاملا آزاد ( اما مدیرییت شده حرفه ای )

به بحث و جدل بگذاریم و معلوم کنیم هر طرف چه خبر است

اما آخر به انتخاب خودشان بگذاریم

اگر آزادی این چنینی می خواهی 

این

اگر آن چنانی 

آن 

واضح و در حد امکان بی پروا

و بدانیم مردم ، بخصوص جوان ها عاقلند و بد و خوب را می شناسند

با آنها عاقلانه رفتار و محاسبه کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۲ساعت ۱۸ بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

تعجب خیلی تعجب

 

تعجب خیلی تعجب

 

آقا من قبول کردم شبکه های اجتماعی ( همین گروه ها در وایبر و تلگرام و واتساپ )

نظام ارتباطات رو تغییر دادند

همه سر در گوشی دارند و مشغول پیام خواندن یا فرستادن هستند

1- اینکه با یکدیگر در لحظه ارتباط دارند و مطالب ناگفته و گاهی ناگفتنی هایشان را راحت به هم میگویندو می بینم با هم اختلاف نظر هاشان برملا و آشکار میشود و اصطلاحا left یا خروج میکنند و تکلیفشان معلوم میشود

و یا همدیگر را پیدا میکنند و یا هم نظر می شوند و برای هم مستندات می آورندو تاکیید بر نظراتشان می کنندو

تکلیف خودشان را از نظر سیاسی می فهمند و خدای ناکرده خط کشی و یار کشی بشود جبهه خودشان را می شناسندو سنگر بندی می کنند و چون مدتها بحث و جدل کرده اند و مستندات آورده اند محکم ترندو قوی تر .

2- وقتشان را در قهوه خانه و کافی شاپ و ولگردی و علافی نمی گذرانند

تازه وقت کم می آورند و بی خوابی و روز به روز بیشتر غرق می شوند

امکان ارتباط خصوصی هم که دارند و هر کار غلط و یا درستی بخواهند می کنند

حریم ها محرمانه تر و خصوصی تر و آزادتر حتی شده . 

به نظر بعضی باید فیلتر کرد . که به نظر من خیلی بدتر می شود . 

فقط خیلی کلی می توانم بگویم باید فرهنگی ، نه شعاری ، بلکه عملی کار کرد 

این جوان ها را بیاوریم در صداوسیما و آنجا کاملا آزاد ( اما مدیرییت شده حرفه ای )

به بحث و جدل بگذاریم و معلوم کنیم هر طرف چه خبر است

اما آخر به انتخاب خودشان بگذاریم

اگر آزادی این چنینی می خواهی 

این

اگر آن چنانی 

آن 

واضح و در حد امکان بی پروا

و بدانیم مردم ، بخصوص جوان ها عاقلند و بد و خوب را می شناسند

با آنها عاقلانه رفتار و محاسبه کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۲ساعت ۱۸ بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

تعجب تعجب

 

تعجب تعجب

 

مدتی است می بینم وبلاگ ها کم می نویسند و

بروز نمی شوند و

مطالب زیادی ندارند   تا

یکی از دوستان به اصرار وایبر برایم نصب کرد

وای وای وای

از همه کارها ی  عادی و روزمره عقب ماندم و غافل شدم

هرجا نگاه می کنم همه سر در گوشی و

حرکت انگشتان دارند       پس

 آنروز ها  که می دیدم کار کنان    بیمارستان سر در گوشی دارند

و فکر می کردم در حال بازی ها ی  به اصطلاح گیم هستند و

تعجب می کردم ،  خسته نمی شوند ؟

متوجه شدم  در حال نوشتن و چرخیدن در وایبرو واتساپ و . . . . .

خودم هم از وایبر خسته شدم . نمیشه که همه اش سر در گوشی !!!!

اگه همه را تخونده پاک کنم دیگه برای چی دارمش ؟

اگه بخوام پاک کنم ؟ اونها چند دقیقه ای مینویسند

من چند روزطول میکشه پاک کنم

به نظرم نظام ارتباطات به هم ریخته

دیگه معلوم نمیشه با کی رابطه تلفنی داشته باشی

با کی رابطه اینتر نتی ( بی رونق )

باکی وایبر با کی تلگرام و  . . . . . . . .

اصلا چی کاره ایم

واقعا اگه به خدا نگاه نکنیم ، پرت و پلا می شیم

خدا یا نجات بده مارا

اگه نظر نکنی هیچ ایم ؟

همه توئی 

تو

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۷ساعت ۱۹ بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

سال نو قوی تر با ایمان بیشتر

 

سال نو    قوی تر  

 

 با ایمان بیشتر 

 

ایثار بیشتر 

ارتباط با مومنین و مسلمانان بیشتر 

اعتقادات محکمتر 

خدا یا دوستت دارم  

همه  تو ئی 

 

من هم   تشنه تر

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۸ساعت ۱۴ بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

دوستان سلام 4

 

دوستان سلام ( 4 )

 

دیشب آقای دکتر دینانی شبکه جهار مطالب جالبی مطرح کرد

لذت بردن را توضیح می داد متاسفانه یادداشت نکردم

دفعه دیگه سعی میکنم محو نشوم و یادداشت بردارم

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۸ساعت ۱۵ بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

دوستان سلام ( 3 )

 

دوستان سلام ( 3 )

 

بنظر میاد   آخرها  داره نزدیک میشه

البته خدا میگه عمر دست خداست

اما ما هم  یا   علائم رو حس می کنیم

یا 

دلمون می خواد حس کنیم و    بریم

به دو دلیل

یا 

خسته شدیم   یا 

دلمون برای خدا تنگ شده  ،     چرا ؟

یا خیلی عرفانی شدیم  که دلمون تنگ شده 

یا از خدا دور شدیم  و  احساس دل تنگی می کنیم

خدا یا   اگه  ما   نمی تونیم  بندگی کنیم

تو که خدائی    می تونی  خدائی کنی  و   بخشند گی

ما هم   پر رو    و لی  امیدوار   به خدائی تو 

همه توئی و ما همه هیچ

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۵ساعت ۱۶ بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

جانباز صفر علی رضایی شهادت برازنده ات بود و مبارک

 

جانباز صفر علی رضایی شهادت برازنده ات بود و مبارک

 

دوستی بود صاف و صادق و خالص ، خیلی مهربان و دلسوز

به همه جانبازان کمک می کرد در روابط عمومی (بنیاد) بود ،

در واحد فرهنگی و هر کاری که جانبازان را کمک کند انجام می داد ،

تا بیماری های ناشی از جنگ امکانش نداد و سالهای آخر بیمارستان 

هر بار گله می کردم چرا خبر نمی دهی  بیمارستان بستری شده ای ؟

می گفت نمی خواهم به زحمت بی افتند

تا این آخرین بار به دیدار معشوقش رفت و 

در مراسم تشییع و ختم و بقیه مراسم احساس می کردیم حضور دارد و

مشغول فیلم و عکس برداری بود

خوش به حالش     پیش خدا و شهدا 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۱ساعت ۱۳ بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

نسیم

 

  نسیم

 

نسیم   دانه از دوش مورچه انداخت

مورچه دانه را دوباره بردوش اش گرفت

و رو به خدا کرد و گفت :

گاهی یادم می رود که      هستی 

کاش همیشه   " نسیم "  بوزد

برگرفته از         http://takrim.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۲۴ساعت ۱۵ بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

روضه "جون" ( غلام سیاه امام حسین) ♥•٠·˙

 

روضه  "جون" ( غلام سیاه امام حسین) ♥•٠·˙

 

توی آمریکا مراسم روضه گرفته بودیم
شب اول یه سیاه پوست هم اومد روضه
براش یه مترجم گذاشتیم...

شبای بعد، همین جور هی تعداد سیاهپوست ها زیاد میشد تا مجبور شدیم یه جای دیگه رو هم برای مراسم بگیریم,

شب آخر ۱۵۰ تا سیاهپوست گفتن که میخوان شیعه بشن!
پرسیدم: برای چی میخواین شیعه بشین؟!
همه نگاه کردن به سیاهپوستی که شب اول اومده بود روضه!

ازش پرسیدم: برای چی به اینا گفتی شیعه بشن؟
گفت: شب اول یه تیکه از روضه "جون" رو خوندی( غلام سیاه امام حسین)
همونی که وقتی امام حسین سرش رو گذاشت روی پای خودش، سه بار سرش رو انداخت و گفت: جایی که سر علی اکبر بوده جای سر" جون" نیست!!؟
ولی امام حسین سرش رو گذاشت روی پاهاش و "جون " شهید شد..
من رفتم به این سیاهپوستا گفتم: بیایید که دینی رو پیدا کردم که توش سیاه و سفید فرقی نداره....

برگرفته از         http://takrim.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۲۴ساعت ۱۵ بعد از ظهر  توسط بهمن   | 

مطالب قدیمی‌تر